دورهلغتنامه دهخدادوره . [ دُ رِ ] (اِخ ) گوستاو. رسام و حکاک فرانسوی (1832 - 1883 م .) استاد بزرگ حکاکی روی چوب . (فرهنگ فارسی معین ).
دورهلغتنامه دهخدادوره . [ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) مرتبان کوچک . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). مرتبان کوچک که در میان آن شهد و معجون نگاهدارند. (غیاث ) (آنندراج ).
دورهفرهنگ مترادف و متضاد۱. دوران، زمانه، زمان، عصر، عهد، موسم، نوبت، وقت، هنگام ۲. دنیا، روزگار ۳. مرور ۴. دور، محیط ۵. سیر، گردش ۶. احاطه
دورهدیکشنری فارسی به انگلیسیage, bout, circle, circuit, course, cycle, day, distance, edition, epoch, era, heat, round, interlude, period, rd, revision, run, series, spell, streak, stretch
convalescingدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
convalescedدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه شده، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
convalesceدیکشنری انگلیسی به فارسیتصفیه کردن، بهگرا شدن، بهبودی یافتن، دوره نقاهت را گذراندن، شفاء یافتن
خانهلغتنامه دهخداخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آن جایی که در آن آدمی سکنی می کند. (ناظم الاطباء). سرا. منزل . مستَقَرّ : برگزیدم بخانه تنهایی از همه کس درم ببستم چست . شهیدبلخی .کنو