دورناصریلغتنامه دهخدادورناصری . [ ص ِ ] (اِخ ) تیره ای از ایل قندعلی هفت لنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 73).
دورناصریلغتنامه دهخدادورناصری . [ ص ِ ] (اِخ ) تیره ای از ایل قندعلی هفت لنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 73).
کرکیلغتنامه دهخداکرکی . [ ک ُ ] (ع اِ) پرنده ای است که آن را کلنگ خوانند. اگر مغز سر کلنگ را در چشم کشندشبکوری را ببرد. (برهان ). کلنگ . ج ، کراکی . سعوط دماغ و تلخه ٔ آن مخلوط
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) خازن . عبداﷲبن احمد شاعر و مترسل شهیر اصفهانی . او از خواص صاحب بن عباد و برکشیدگان اوست . در ریعان شباب خازنی کتب خانه ٔ