دورملغتنامه دهخدادورم . [ دَ رَ ] (ع ص ، اِ) زن نوجوان کوتاه بالای بدرفتار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
دورمشتاقلغتنامه دهخدادورمشتاق . [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش قیدار شهرستان زنجان . دارای 315 تن سکنه . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
دورمبارکلغتنامه دهخدادورمبارک .[ م ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هویزه ٔ بخش هندیجان شهرستان خرمشهر. دارای 110 تن سکنه . آب آن از چاه است . راه آن در تابستان اتومبیل رو. ساکنین از
دورمحمیدلغتنامه دهخدادورمحمید. [ م َ ] (اِخ ) نام تیره ای از طایفه ٔ کیومرثی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).
دور ماندنلغتنامه دهخدادور ماندن . (مص مرکب ) دور افتادن . جدا ماندن . جدا شدن . مفارقت یافتن . جدا افتادن . (از یادداشت مؤلف ): شغر؛ دور ماندن شهر از سلطان . (منتهی الارب ). حشور؛ غ
دورمشتاقلغتنامه دهخدادورمشتاق . [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش قیدار شهرستان زنجان . دارای 315 تن سکنه . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
دورمبارکلغتنامه دهخدادورمبارک .[ م ُ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هویزه ٔ بخش هندیجان شهرستان خرمشهر. دارای 110 تن سکنه . آب آن از چاه است . راه آن در تابستان اتومبیل رو. ساکنین از
دورمحمیدلغتنامه دهخدادورمحمید. [ م َ ] (اِخ ) نام تیره ای از طایفه ٔ کیومرثی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).