دورریزی سوختfuel dumpingواژههای مصوب فرهنگستانتخلیۀ سوخت در هنگام پرواز برای کاهش وزن هواگرد در شرایط اضطراری
دورریز سوختنیcombustible refuseواژههای مصوب فرهنگستانهر پسماند جامد حاوی کربن آزاد یا ترکیبی که قابل سوختن باشد
دورریزسوختrefuse derived fuel, RDFواژههای مصوب فرهنگستانپسماندی که پس از جداسازی مواد قابل بازیافت و مواد غیرسوختنی، از آن برای تولید انرژی استفاده میشود
درریزیلغتنامه دهخدادرریزی . [ دُ ] (حامص مرکب ) در ریختن . || فصاحت . (ناظم الاطباء). || اشک ریزی . و رجوع به در ریختن شود.
برکنارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ک، فروگذاشته، ازدور خارجشده، ازکارافتاده، بهدردنخور، متروکه، مهجور، کاملاً مستهلک شده، سوخت شده، غیرقابل استفاده آشغال، دورریز، دورانداخته
اسپرسوساز تمامخودکارsuper automatic espresso machine,superauto espresso machine, beanto cup machine, one touchmachineواژههای مصوب فرهنگستاناسپرسوسازی که در آن تمامی فرایندهای آسیا کردن و پیمانه کردن و کوبش قهوه و مدت عصارهگیری و تأمین فشار و دما و دورریزی کیک قهوه با دستگاه انجام میشود
درریزیلغتنامه دهخدادرریزی . [ دُ ] (حامص مرکب ) در ریختن . || فصاحت . (ناظم الاطباء). || اشک ریزی . و رجوع به در ریختن شود.
احاطه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد حلقه زدن [به دورچیزی]، دور چیزی خط کشیدن، دیوار کشیدن (به دُورِ)، حلقه کردن، محصور کردن، محاطکردن، محیط کردن، محدود کردن، حصار کشیدن، حصار بستن، حدر