دورخیز کردنلغتنامه دهخدادورخیز کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی . دویدن از دور برای پریدن و جستن از نهری یا کنده ٔ عریض . عقب رفتن و سپس دویدن
درخیزلغتنامه دهخدادرخیز. [ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبلوئیه ٔ بخش زرند شهرستان کرمان . واقعدر 30هزارگزی جنوب زرند و 5هزارگزی باختر راه مالروزرند به رفسنجان . (از فرهنگ
درخیزولغتنامه دهخدادرخیزو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 84هزارگزی جنوب خاوری مشیز و سر راه مالرو در گنج به چهارطاق ، با 100 تن سکنه
دورخیز کردنلغتنامه دهخدادورخیز کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خود را گرد کرده عازم جستن و پریدن کردن از جایی . دویدن از دور برای پریدن و جستن از نهری یا کنده ٔ عریض . عقب رفتن و سپس دویدن
دور جهیدنلغتنامه دهخدادور جهیدن . [ ج َ دَ ] (مص مرکب ) دورجستن . دورجه کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دور جستن و دورخیز کردن شود.
دورجستنلغتنامه دهخدادورجستن . [ ج َ ت َ ] (مص مرکب ) دورجه کردن . دور جهیدن . دورخیز کردن . عقب رفتن و سپس دویدن برای جستن از نهر یا گودال یا فاصلی دیگر. (یادداشت مؤلف ). رجوع به
دورجه کردنلغتنامه دهخدادورجه کردن . [ ج َه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دور جستن . دور جهیدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دور جستن و دورخیز کردن شود.