دورادورلغتنامه دهخدادورادور. (اِ مرکب ، ق مرکب ) با فاصله ٔ بسیار. از دور. (ناظم الاطباء). از ساحت دور. از بسیار دور. (یادداشت مؤلف ) : بعد از این دورادور دستبردی کرده و جمع می با
دورادورلغتنامه دهخدادورادور. [ دَ / دُو دَ / دُو ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) گرداگرد و پیرامون . (ناظم الاطباء). پیرمن . اطراف . (یادداشت مؤلف ) : ز گردکهای دورادور بسته مه و خورشید چشم
دورادورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبسیاردور؛ از دور: ◻︎ گر به رویت کنند نسبت حور / جان من نسبتی است دورادور (حیاتی گیلانی: لغتنامه: دورادور).
دورا ارپسلغتنامه دهخدادورا ارپس . [اُ رُ پ ُ ] (اِخ ) مستعمره ٔ یونانی واقع در ساحل فرات ، در شرق نینوای قدیم و موصل کنونی که سلوکیان در آن استحکامات بنا کردند. حفریات سال 1920 م . م
دورالغتنامه دهخدادورا. (صوت ) (دور+ الف ) ای بس دور! هیهات .(یادداشت مؤلف ). حاشا. (دهار). رجوع به دور شود.
حجرلغتنامه دهخداحجر. [ ح ِ ] (اِخ ) دیار ثمود در وادی القری میان مدینه و شام است ، استخری گوید: حجر قریه ٔ کوچکی کم سکنه از وادی القری است یک روز راه تا کوه دارد و منازل ثمود د
خاتماندولغتنامه دهخداخاتماندو. (اِخ ) کاتماندو. شهری است در شمال هند مرکز حکومت نپال بر بالای ویشنوماتی در کنار شعبه ٔ رود گنگ دارای 50 هزار سکنه و ساختمانهای آجری و کوچه های تنگ و
دورالغتنامه دهخدادورا. (صوت ) (دور+ الف ) ای بس دور! هیهات .(یادداشت مؤلف ). حاشا. (دهار). رجوع به دور شود.