دورافتادهلغتنامه دهخدادورافتاده . [ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دورمانده از کسی یا جایی : غریب ؛ دورافتاده از مسکن . (دهار).- دورافتاده از وطن ؛ جلای وطن کرده . (یادداشت مؤلف ). || ک
دورافتادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ، دوردست، پَرت، غیرقابل دسترس، دستنیافتنی، دورازدسترس، دنج، خلوت آنطرف دنیا، خارجه، فراسوی دریاها، ماورای بحار کاملاً جدا محروم
دورافتادهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه یا آنچه در محل دور قرار گرفته.۲. ویژگی زمین یا خانهای که از آبادی و از مردم دور باشد.
دور افتادهدیکشنری فارسی به انگلیسیboondock, far-flung, far-off, lone, lonely, out-of-the-way, outer, outlying, secluded, solitary
پناهگاه کوهستانیmountain refugeواژههای مصوب فرهنگستاناقامتگاهی دورافتاده واقع در ناحیهای کوهستانی که مجموعهای از تسهیلات را در اختیار گردشگران قرار میدهد