دورآسرانلغتنامه دهخدادورآسران . [ س َ ] (اِخ ) پادشاه جادویان . دوران سرون . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). رجوع به دوران سرون شود.
دوراستارتremote starter, remote car starterواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای که با استفاده از امواج رادیویی امکان روشن کردن موتور و سامانههای دیگر خودرو را فراهم میکند متـ . دورروشن
دِرَاسَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآموختن (دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخوا
دورآسرانلغتنامه دهخدادورآسران . [ س َ ] (اِخ ) پادشاه جادویان . دوران سرون . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). رجوع به دوران سرون شود.
دوسرهلغتنامه دهخدادوسره . [ دُ س َ رَ / رِ ] (ص نسبی ) صاحب دورأس . دارای دوسر. که دو سر دارد. که دو عضو به نام سر یا رأس بر تن دارد: گشتم سیصد و سه دره ندیدم آدمی دوسره . (یاد
اسپارتهلغتنامه دهخدااسپارته . [ ] (اِخ ) شهریست در ولایت قونیه و مرکز سنجاق حمید، در طرف شمال غربی این ولایت ، در دامنه ٔ شمالی کوه دوراس ، در 180 هزارگزی غربی شهر قونیه و در 115 ه