دودیلغتنامه دهخدادودی . (ص نسبی ) منسوب به دود عربی به معنی کرم . کرم گونه . کرم سان . چون کرم . با حرکت چون حرکت کرم بر روی خویش . حرکتی که امعا کند همیشه بر روی خود ترشح رطوبت
دودیلغتنامه دهخدادودی . (ص نسبی ) هر چیز منسوب و مربوط به دود. از دود. (یادداشت مؤلف ). || منسوب به بخار.- ماشین دودی ؛ (در تداول عامه ) مقابل ماشین اسبی . ماشینی که با بخار آ
دودیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رنگ خاکستری تیره.۲. (صفت نسبی) به رنگ خاکستری تیره.۳. (صفت نسبی) معتاد به دخانیات یا مواد مخدر.۴. (صفت نسبی) ویژگی چیزی که آمیخته یا آلوده به دود شده یا به آ
دودی کردنsmokingواژههای مصوب فرهنگستانعملآوری مواد غذایی، بهویژه گوشت یا ماهی، با قرار دادن آنها در معرض دود متـ . دود دادن
دودی کردن سردcold smokingواژههای مصوب فرهنگستانفرایند دودی کردن مواد غذایی در دمای کمتر از 30 درجۀ سلسیوس که در طی آن مادۀ غذایی طعم دود میگیرد و خشک میشود، ولی عمل پختن انجام نمیشود متـ . دود دادن سرد
دودی کردن گرمhot smokingواژههای مصوب فرهنگستانقرار دادن مادۀ غذایی در تماس مستقیم یا در نزدیکی شعلۀ تولیدکنندۀ دود متـ . دود دادن گرم