دودولیلغتنامه دهخدادودولی . (اِ) دودول . دول . در زبان کودکان شرم پسربچه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دول و دودول شود.
دودلیدیکشنری فارسی به انگلیسیambivalence, demur, doubt, dubiety, hesitancy, hesitation, indecision, limbo, qualm, question, scruple, scrupulosity, uncertainty, vacillation, vibration
دودحولیلغتنامه دهخدادودحولی . [ ] (اِ) نوعی از سوسن بری است که به یونانی کسیقون خوانند و آن دلبوس است . (از اختیارات بدیعی ). دلبوث است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به دلبوث شود.
دودلیلغتنامه دهخدادودلی . [ دُ دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی دودل . ارتیاب . شک ورزیدن . دودل بودن . دودله بودن . تردید. تردد. تعلل . شک . ذبذبة. تذبذب . شک و تردید. مردد بودن
دودوللغتنامه دهخدادودول . (اِ) در زبان اطفال شرم پسر. در زبان کودکان ایر پسربچه و برای تصغیر دودولی گویند. دول . بلبل . (یادداشت مؤلف ).
دوللغتنامه دهخدادول . (اِ) (اصطلاح عامیانه ) در زبان اطفال ، آلت مردی خردسالان . ایر. شرم پسر. دودول . دودولی . بوبول . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دودول شود.
دوللغتنامه دهخدادول . (ع اِ) لغتی است در دلو. (از مهذب الاسماء). آبکش . لغتی است در دلو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دولاب . (شرفنامه ٔ منیری ). مقلوب دلو و به همان معنی است . (
یلغتنامه دهخدای . [ ای ] (پسوند) دیگر از یاهای معروف که در نظم و نثر فارسی آمده ، یائی است که به زعم برخی یاء متکلم است . این یاء را فارسی زبانان به آخر کلمات عربی مستعمل در