دوحرفیلغتنامه دهخدادوحرفی . [ دُ ح َ ] (ص نسبی ) ثنایی . کلمه ای که دو حرف داشته باشد. (یادداشت مؤلف ). با دو حرف .
دوطرفیلغتنامه دهخدادوطرفی . [ دُ طَ رَ ] (ص نسبی مرکب ) بین اثنین و جانبین و از دو کنار. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح جانورشناسی ) هر گاه سطحی در طول بدن و در وسط سطح پشتی و شکمی بگ
ثنائیلغتنامه دهخداثنائی . [ ث َ ] (ص نسبی ) لفظ دوحرفی (؟) (غیاث اللغة). || دندان ثنائی . هر دو دندان پیشین . (غیاث اللغة).
سدید طبیبلغتنامه دهخداسدید طبیب . [ س َ دی دِ طَ ] (اِخ ) (مولانا...). قزوینی است ولیکن مدتی است در ادرنه بطبابت سرای خاصه ٔ سلطانی عثمانی مشغول است . و مولانا باآنکه طبیب حاذق باکما
مقدرلغتنامه دهخدامقدر. [ م ُ ق َدْ دَ ] (ع ص ) اندازه نموده شده . (آنندراج ). اندازه کرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- شی ٔ مقدر ؛ چیز تقدیر شده . (ناظم الاطباء). || آنچه حق