دوت کلسنلغتنامه دهخدادوت کلسن . [ ک َ ل َ س َ ] (ترکی ، شبه جمله ) در تداول عوام کلمه ٔ تعجب با تحقیر و استهزاست . (یادداشت مؤلف ).
دوت کلسنلغتنامه دهخدادوت کلسن . [ ک َ ل َ س َ ] (ترکی ، شبه جمله ) در تداول عوام کلمه ٔ تعجب با تحقیر و استهزاست . (یادداشت مؤلف ).
لاتوربیلغتنامه دهخدالاتوربی . (اِخ ) نام محلی به فرانسه که رود سن دوت از آن بطرف موناکو جاری است . (ایران باستان ج 2 ص 1457).
دئوتواژهنامه آزادdeot داُت یا دِت det، با دو لهجه درگویش لکی لرستان به معنی دختر می آیند که با واژۀ دوت در پهلوی و اوستا یکی هستند.
رعدلغتنامه دهخدارعد. [ رَ ] (ع اِ) بانگ ابر. (از اقرب الموارد) (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52). تندر. ج ، رُعود. (مهذب الاسماء). تندر و بانگ ابر و صدای غرشی که همراهی می کند ب
تگ دولغتنامه دهخداتگ دو.[ ت َ دَ / دُو ] (اِ مرکب ) تفحص و دوندگی در کاری وتجسس . || تعب و ماندگی . (ناظم الاطباء).