دوتپهلغتنامه دهخدادوتپه . [ دُ ت َپ ْ پ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان با 120 تن سکنه . آب آن از چاه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
دوتاه شدنلغتنامه دهخدادوتاه شدن . [ دُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تاه شدن . (ناظم الاطباء). روی هم خمیدن . لایی روی لای دیگر قرار گرفتن . غرض . تمغج . انقعاص ؛ دوتاه شدن چیزی . (منتهی الارب
دوتاه کردنلغتنامه دهخدادوتاه کردن . [ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خم کردن . (ناظم الاطباء). دوتا کردن . دوتو کردن . دولا کردن . خمانیدن . (از یادداشت مؤلف ). تلوی . (منتهی الارب ) : و از
دوتاه گردیدنلغتنامه دهخدادوتاه گردیدن . [ دُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) دوتاه گشتن . دوتا شدن . دوتا گشتن . دولا شدن .دوتای شدن . (یادداشت مؤلف ). تلوی . التواء؛ دوتاه گردیدن رسن . (منتهی
دوتاه گشتنلغتنامه دهخدادوتاه گشتن . [ دُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دوتاگشتن . خم شدن . خمیدن . (یادداشت مؤلف ) : بنفشه زار بپوشید روزگار به برف چنار گشت دوتاه و زریر شد شنگرف . کسایی .ز ر
دوتپهلغتنامه دهخدادوتپه . [ دُ ت َپ ْ پ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان با 120 تن سکنه . آب آن از چاه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
دوتاه شدنلغتنامه دهخدادوتاه شدن . [ دُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تاه شدن . (ناظم الاطباء). روی هم خمیدن . لایی روی لای دیگر قرار گرفتن . غرض . تمغج . انقعاص ؛ دوتاه شدن چیزی . (منتهی الارب
دوتاه کردنلغتنامه دهخدادوتاه کردن . [ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خم کردن . (ناظم الاطباء). دوتا کردن . دوتو کردن . دولا کردن . خمانیدن . (از یادداشت مؤلف ). تلوی . (منتهی الارب ) : و از
دوتاه گردیدنلغتنامه دهخدادوتاه گردیدن . [ دُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) دوتاه گشتن . دوتا شدن . دوتا گشتن . دولا شدن .دوتای شدن . (یادداشت مؤلف ). تلوی . التواء؛ دوتاه گردیدن رسن . (منتهی
دوتاه گشتنلغتنامه دهخدادوتاه گشتن . [ دُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) دوتاگشتن . خم شدن . خمیدن . (یادداشت مؤلف ) : بنفشه زار بپوشید روزگار به برف چنار گشت دوتاه و زریر شد شنگرف . کسایی .ز ر