دوتخمهلغتنامه دهخدادوتخمه . [ دُ ت ُ م َ / م ِ ] (ص نسبی ) خشوک و حرامزاده . (ناظم الاطباء). || مولودی که پدر آن سیاه و مادر آن سپید بود و بالعکس . || هر حیوان و نباتی که از دو جن
دوتخمهفرهنگ انتشارات معین( ~. تُ مِ) (ص مر.) 1 - هر گیاه و جانور که از دو جنس مختلف بوجود آمده باشد. 2 - مولودی که پدر او سیاه و مادرش سفید باشد یا بعکس ؛ دو تیره . 3 - حرامزاده ، خشوک
دوتخمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی انسان یا حیوانی که از دو نژاد باشد؛ آنکه پدرش از یک نژاد و مادرش از نژاد دیگر باشد؛ دورگه؛ اکدش.
دوخمهلغتنامه دهخدادوخمه . [ دُ خ َم ْ م َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) دوخما. (ناظم الاطباء). رجوع به دوخما شود.
لبدیسانلغتنامه دهخدالبدیسان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) یا تیره ٔ نعناعیان . گیاهان این تیره همه علفی و بحالت خودرو در مزارع و کوه ها و صحاری میرویند. یکی از علائم شناسائی آنها کرکهای مخص
ابوالفرجلغتنامه دهخداابوالفرج . [ اَ بُل ْ ف َ رَ ] (اِخ ) علی بن الحسین بن محمدبن هیثم اصفهانی و گویند او از خاندان اموی است . مولد او به سال 284 هَ . ق . بود و او علامه ٔ نسابه و
دوتخمهلغتنامه دهخدادوتخمه . [ دُ ت ُ م َ / م ِ ] (ص نسبی ) خشوک و حرامزاده . (ناظم الاطباء). || مولودی که پدر آن سیاه و مادر آن سپید بود و بالعکس . || هر حیوان و نباتی که از دو جن
دورگهلغتنامه دهخدادورگه . [ دُ رَ گ َ / گ ِ ] (ص نسبی ) دوتخمه . دورگ . اسب یا حیوانی که از دو جنس مختلف باشد. اسبی که نژاد وی آمیخته شده باشد. (ناظم الاطباء): اسب دورگه ؛ اسب دو