دواهیلغتنامه دهخدادواهی . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ داهیه . کارهای سخت . امور عظیم . (یادداشت مؤلف ). رجوع به داهیه شود. || بلاها. (یادداشت مؤلف ). حوادث و سختیهای زمانه . حادثه و آفت
جزع الدواهیلغتنامه دهخداجزع الدواهی . [ ج َ عُدْ دَ ] (اِخ ) موضعی در سرزمین طی . (از معجم البلدان ) : الی جزع الدواهی ذاک منکم مغان فالخمائل فالصعید.زیدالخیل (از معجم البلدان ).
دؤادیلغتنامه دهخدادؤادی . [ دُ آ ] (ص نسبی ) منسوب است به دؤاد یا ابودؤاد. (از الانساب سمعانی ).
دواتیلغتنامه دهخدادواتی . [ دَ ] (ص نسبی ) دوات دار. (مهذب الاسماء) (دهار). دویدار. صاحب الدوات . دوات دار. دویت دار. (یادداشت مؤلف ) : سوری ... گوید: ای دواتی خریطه ای کاغذ حاض
جزع الدواهیلغتنامه دهخداجزع الدواهی . [ ج َ عُدْ دَ ] (اِخ ) موضعی در سرزمین طی . (از معجم البلدان ) : الی جزع الدواهی ذاک منکم مغان فالخمائل فالصعید.زیدالخیل (از معجم البلدان ).
حردوبواژهنامه آزادملک حردوب، پسرِ ذات الدواهی و پدرِ ملکه آبریزه؛ از شخصیت های کتاب هزار و یک شب. (او پس از آنکه دانست دخترش چگونه به قتل رسیده با حیله های مادرش از ملک نعمان ان
بنات اودکلغتنامه دهخدابنات اودک . [ ب َ ت ُ اَ دَ ] (ع اِ مرکب ) دواهی و آفات . (از المرصع). || مارها. (از المرصع).