دوامکلغتنامه دهخدادوامک . [ دَ م ِ ] (ع اِ) ج ِ دامکة، به معنی محنت و بلا. (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به دامکة شود.
دوامفرهنگ مترادف و متضادابدیت، ادامه، استمرار، ایستادگی، بقا، پافشاری، پایداری، تاب، ثبات، خلود، دیرپایی، دیرش، مقاومت
دوام آوردندیکشنری فارسی به انگلیسیabide, continue, endure, exist, last, live , persist, scrape, stay, survive, withstand
دامکةلغتنامه دهخدادامکة. [ م ِ ک َ ] (ع اِ) سختی . بلا. یقال : اصابتهم دامکة من دوامک الدهر؛ ای داهیة من دواهیه . ج ، دوامک . (منتهی الارب ). داهیة. (مهذب الاسماء).