دوارلغتنامه دهخدادوار. [ دَ ] (از ع ، ص ) مخفف دَوّار. سخت چرخان و گردان . (یادداشت مؤلف ) : تو برون شو هم ز افلاک دواروآنگهی نظاره کن آن کار و بار. مولوی .رجوع به دَوّار شود.
دوارلغتنامه دهخدادوار. [ دَ / دُ ] (ع مص ) گشتن سر به علتی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از غیاث ). گردیدن سر. (یادداشت مؤلف ). || گیجی . سرگیجه . گیج خوردن سر. سرآل . اوام .
دوّارwinchواژههای مصوب فرهنگستاندستگاه کشنده با سیم بکسل و قلاب و جعبهدندهای که با موتور سرخود یا موتور جداگانه کار میکند
دوّار اقیانوسیoceanographic winchواژههای مصوب فرهنگستاندوّار متوسطی که از آن برای بالا و پایین بردن ابزارهای اقیانوسی استفاده میشود
دوّار بارگیریloading winchواژههای مصوب فرهنگستاندوّاری که بر روی کامیون حملونقل نصب میشود و برای بار زدن گِردهبینه به کامیون از آن استفاده میشود
دوّار پالکشیwarping winch, mooring winchواژههای مصوب فرهنگستاندوّاری که در هنگام پالکشی و کشیدن و محکم کردن طنابها از آن استفاده میکنند
دوّار اقیانوسیoceanographic winchواژههای مصوب فرهنگستاندوّار متوسطی که از آن برای بالا و پایین بردن ابزارهای اقیانوسی استفاده میشود