دولغتنامه دهخدادو. [ دَ / دُو ] (اِمص ) رفتن به شتاب . گام برداشتن بشتاب . اسم مصدر از دویدن . تک . عَدْو. جمز. مقابل قدم و یورتمه و غیره . تاخت . راه رفتن بسرعت . دویدن . (یا
دولغتنامه دهخدادو. [ دَ / دُو / دُ ] (اِ) مخفف داو، نوبت بازی قمار و غیره .- از زیر دو دررفتن ؛ از کاری مشکل تن زدن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به داو شود.- دو بودن ؛ بسنده بود
دولغتنامه دهخدادو. [ دَ وِن ْ ] (ع ص ) دَوی . بیمار: رجل دو؛ مرد بیمار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
دولغتنامه دهخدادو. [ دَوو ] (اِخ ) زمینی میان بصره و مکه به چهارروزه راه هموار و بی نشان که جز به هدایت ستارگان از آن بیرون نتوان شدن .(یادداشت مؤلف ). زمین همواری است بین مک
دولغتنامه دهخدادو. [ دَوو ] (ع اِ) بیابان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (غیاث ) (آنندراج ). بیابان ودشت . || میدان وسیع. (از ناظم الاطباء).
دٔولغتنامه دهخدادٔو. [ دَ ءِ وَ ] (اِ) صورت و تلفظ اوستائی کلمه ٔ دیو است . رجوع به دیو و رجوع به فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 3 شود.
دو پُشتَهگویش بختیاریدو پشته، سوار شدن دو نفر بر پشت اسب یا الاغdo-pošta nivordâra> :نمىگذارد دوپشته سوار او (= اسب) شوند> .