ده زرگرلغتنامه دهخداده زرگر. [ دِه ْ زَ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور در 12هزارگزی باختر نیشابور. دارای 138 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین می
ده زرگرانلغتنامه دهخداده زرگران . [ دِه ْ زَ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چنارود بخش آخوره ٔ شهرستان فریدن در 24هزارگزی جنوب آخوره . دارای 429 تن سکنه است . آب آن از چشمه و قنات تا
دهلغتنامه دهخداده . [ دِ ] (صوت ) به کسر دال و های مخفی کلمه ٔ تعجب و استفهام انکاری است : وه ! عجب ! چرا چنین کنی ؟! آیا راستی چنین است ؟؛ ده برو.ده زود باش . (یادداشت مؤلف
دهلغتنامه دهخداده . [ دِ ه ْ ] (ماده ٔ مضارع دادن )ریشه یا ماده ٔ مضارع فعل (دهیدن = دادن ) که در ترکیب با کلمه ٔ دیگر معنی نعت فاعلی دهد. چون : آب ده . بارده . بازده . عشوه د
دهلغتنامه دهخداده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان سراوان . سکنه ٔ آن 250 تن است . آب آن از قنات .راه آن فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
ده زرگرانلغتنامه دهخداده زرگران . [ دِه ْ زَ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چنارود بخش آخوره ٔ شهرستان فریدن در 24هزارگزی جنوب آخوره . دارای 429 تن سکنه است . آب آن از چشمه و قنات تا
قشلاق زرگرهالغتنامه دهخداقشلاق زرگرها. [ ق ِ زَ گ َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در 16 هزارگزی باختر شهریار و 1هزارگزی راه ماشین رو فرعی علیشاه عوض به شهرآباد. این ده
زرگرلغتنامه دهخدازرگر. [ زَ گ َ ] (ص مرکب ) بمعنی زرساز. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). (از: «زر» + «گر»، پسوند صنعت و شغل ). کسی که با زر کار کند. آن که آلت زرین سازد. (حاشیه
کورهلغتنامه دهخداکوره . [ رَ / رِ ] (اِ) آتشگاه آهنگری و مسگری . (برهان ). به معنی آتشدان زرگر و آهنگر و امثال آنها. (آنندراج ).آتشگاه آهنگری و مسگری و زرگری و جز آن . (ناظم الا
لونلغتنامه دهخدالون . [ ل َ ] (ع اِ) رنگ . گونه چون زردی و سرخی و مانند آن . (منتهی الارب ). مطلق رنگ . (برهان ). رنگ . (ترجمان القرآن جرجانی ). فام .رنج . (لغت محلی شوشتر ذیل