دهلاثلغتنامه دهخدادهلاث . [ دِ ] (ع اِ) شیر درنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). مقلوب دلهاث و به معنی آن . (از ناظم الاطباء). رجوع به دلهاث شود.
دهلانلغتنامه دهخدادهلان . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش سراسکند شهرستان تبریز. واقع در 8هزارگزی سراسکند. آب آن از چشمه و رود تأمین می شود.سکنه ٔ آن 482 تن . (از فرهنگ جغرافیای
پالس دلافرنترالغتنامه دهخداپالس دلافرنترا. [ ل ُ دُ رُ ت ِ ](اِخ ) قصبه ای از اسپانیااز ایالت هوئلوا دارای 1600 تن سکنه . و آنرا بروزگار گذشته بندری بود که امروز از شن پوشیده شده است و از
nightدیکشنری انگلیسی به فارسیشب، شب هنگام، تاریکی، غروب، برنامه شبانه، خادم حبش، لیل، نزدیک بوقت خواب
دهلاثلغتنامه دهخدادهلاث . [ دِ ] (ع اِ) شیر درنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). مقلوب دلهاث و به معنی آن . (از ناظم الاطباء). رجوع به دلهاث شود.
دهلانلغتنامه دهخدادهلان . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش سراسکند شهرستان تبریز. واقع در 8هزارگزی سراسکند. آب آن از چشمه و رود تأمین می شود.سکنه ٔ آن 482 تن . (از فرهنگ جغرافیای
پالس دلافرنترالغتنامه دهخداپالس دلافرنترا. [ ل ُ دُ رُ ت ِ ](اِخ ) قصبه ای از اسپانیااز ایالت هوئلوا دارای 1600 تن سکنه . و آنرا بروزگار گذشته بندری بود که امروز از شن پوشیده شده است و از
ذوقناکلغتنامه دهخداذوقناک . [ ذَ / ذُو ] (ص مرکب ) لذیذ. خوشمزه : چونکه آب جمله از حوض است پاک هر یکی آبی دهد خوش ذوقناک . مولوی . || پرمسرت . پر شادمانی : پهلوان درلاف گرم و ذوقن