دهشتناکلغتنامه دهخدادهشتناک . [ دَ / دِ ش َ ] (ص مرکب ) هولناک و خوفناک . (ناظم الاطباء). خوفناک . (آنندراج ). و رجوع به دهشت شود.
درشتناکلغتنامه دهخدادرشتناک . [ دُ رُ ] (ص مرکب ) با درشتی . ناهموار. دشوار گذار. سنگلاخ . صعب العبور. وعر : ببرم این درشتناک بادیه که گم شود خرد در انتهای او.منوچهری .
هولانگیزفرهنگ مترادف و متضاددهشتناک، دهشتانگیز، دهشتزا، دهشتافزا، مدهش، موحش، مهیب، وحشتناک، وحشتزا، هایل، هراسانگیز، هولآور، هولناک
هراسانگیزفرهنگ مترادف و متضادخوفانگیز، خوفناک، دهشتناک، رعبانگیز، مخوف، مدهش، وحشتناک، وهمناک، هولانگیز، هولناک