دهشلغتنامه دهخدادهش . [ دَ / دِ هَِ ] (اِمص ) از ده (ماده ٔ مضارع دادن ، به معنی بخشیدن به اضافه ٔ شین اسم مصدری ) جود. هبه . سخا.بذل . رادی . بخشندگی . جوانمردی . عارفه . معرو
دهشلغتنامه دهخدادهش . [ دَ هََ ] (ع مص ) متحیر و سرگشته شدن یا عقل کسی رفتن از فراموشی یا از بیخودی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سرگشته شدن . (المصادر زوزنی ) (د
دهشتفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیم، پروا، ترس، خوف، وحشت، هراس، هول ۲. اضطراب، قلق ۳. تعجب، حیرت، سرگشتگی، شگفتی
دهشتلغتنامه دهخدادهشت . [دَ / دِ ش َ ] (از ع ، اِمص ) حیرت و سراسیمگی . (ناظم الاطباء) (غیاث ). حیرت و سراسیمگی با لفظ بردن و خوردن و کردن مستعمل . (آنندراج ). خیرگی . تحیر. بشد
دهشیلغتنامه دهخدادهشی . [ دَ / دِ هَِ ] (ص نسبی ) از در دهش . درخور دهش . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دهش شود.