دهریلغتنامه دهخدادهری . [ دُ ری ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ دهر بر غیرقیاس . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || پیرسالخورده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
دهریلغتنامه دهخدادهری . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به دهر. منسوب به روزگار. || منکرالوهیت که دهر را عامل شمارد. طبیعی مذهب . آنکه خدایی جز روزگار نداند. فرقه ای که دهر را خدا دانند.
دهریلغتنامه دهخدادهری . [ دَ / دُی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به دهر. || کسی که عالم را قدیم گوید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه عالم را قدیم داند و به قیامت قایل نباشد وبه ضم
دهریفرهنگ انتشارات معین(دَ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) کسی که زمان را ازلی و ابدی می داند و همة حوادث را ناشی از زمان می داند، ملحد، طبیعی .
دهریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که منکر وجود خداست و معتقد است دنیا ازلی و ابدی است، صانعی ندارد، و پس از زندگی در این دنیا، حشر و معاد نخواهد بود.
دهریةلغتنامه دهخدادهریة. [ دَ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) دهریه . منسوب به دهر. || (اِخ ) قائلین به قدم دهر. (یادداشت مؤلف ). گروهی از کفار باشند و به قدمت دهر قائل شده اندحوادث را بطو
دهریسلغتنامه دهخدادهریس . [ دَ ] (ع اِ) داهیه . ج ، دهاریس . (مهذب الاسماء). ولی در متون دیگر دهرس آمده است و جمع آن دهارس .
دهریةلغتنامه دهخدادهریة. [ دَ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) دهریه . منسوب به دهر. || (اِخ ) قائلین به قدم دهر. (یادداشت مؤلف ). گروهی از کفار باشند و به قدمت دهر قائل شده اندحوادث را بطو
دهریسلغتنامه دهخدادهریس . [ دَ ] (ع اِ) داهیه . ج ، دهاریس . (مهذب الاسماء). ولی در متون دیگر دهرس آمده است و جمع آن دهارس .
اهل تعطیللغتنامه دهخدااهل تعطیل . [ اَ ل ِ ت َ ] (اِخ ) دهریان . آن مردم که گویند عالم قدیم است و او را صانع نیست بل صانع موالید افلاک و انجم است که همیشه بوده است و همیشه باشد. مقاب