دهبارلغتنامه دهخدادهبار. [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اردمه ٔ بخش طرقبه شهرستان مشهد. واقع در 12هزارگزی جنوب باختری طرقبه . دارای 879 تن سکنه است . آب آن از قنات تأمین می
دهبارلغتنامه دهخدادهبار. [ دِه ْ ](اِخ ) دهی است از دهستان طرقبه بخش طرقبه شهرستان مشهد. واقع در 10هزارگزی جنوب باختری طرقبه . دارای 982 تن سکنه است . آب آن از رودخانه تأمین می
تا به امروز (/ الان ) ده بار به مشهد رفتهام.گویش اصفهانی تکیه ای: tâ iru dah dahfa be mašad šuweɂun (/ bešdaɂun). طاری: tâ ürü (/ hatun) deh dahva bešdayun mašad طامه ای: tâ alân deh passâ bošeɹaɂon mašad. طرقی: tâ ür
ده تیرلغتنامه دهخداده تیر. [ دَه ْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) نوعی از تفنگ یا تپانچه که ده فشنگ در خزانه یا خشاب آن جا گیرد. (یادداشت مؤلف ). که در یک نوبت فشنگ گذاری ده بار پیاپی توا
دهلغتنامه دهخداده . [ دَه ْ ] (عدد، ص ، اِ) عشره . (از برهان ). عدد معروف و داه مشبع آن است و های آن با آنکه ملفوظاست گاهی مختفی نیز آید. (از آنندراج ). عشر. داه . دوپنج . نصف
تعشیرلغتنامه دهخداتعشیر. [ ت َ ] (ع مص ) ده یک اموال قوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ده تن ساختن قوم چنانکه نه بودند و یکی بر آنها افزو
لولۀ مخزن اصلی هواmain air reservoir pipeواژههای مصوب فرهنگستانلولۀ هوایی متصل به مخزن اصلی که براساس سامانۀ کشش تحت فشار ده بار، برابر با یک مگاپاسکال، عمل میکند و از آن برای مصارف مختلف استفاده میشود
بانکلغتنامه دهخدابانک . (فرانسوی ، اِ) قسمی قمار با ورق . (یادداشت مؤلف ) نام نوعی قمار است با یک دست ورق بازی کنند و آن بدین ترتیب است که اول برگهای دارای خال دو و سه و چهار و