دهاقنةلغتنامه دهخدادهاقنة. [ دَ ق ِ ن َ ] (معرب ، اِ) ج ِ دهقان . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رجوع به دهقان شود.
دهانهدیکشنری فارسی به انگلیسیgap, hatchway, intake, issue, mouth, nozzle, opening, orifice, yawn, throat
دهقانلغتنامه دهخدادهقان . [ دِ / دُ ] (معرب ، ص ، اِ) معرب دهگان . مهتر کشاورزان . ج ، دهاقنه و دهاقین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || قادر و توانای بر تصرف کارها با سبکی و چ
دهاقینلغتنامه دهخدادهاقین . [ دَ ] (معرب ، اِ) ج ِ دهقان . (منتهی الارب ). ج ِ دهقان که معرب دهگان است . (از آنندراج ) (از غیاث ).دهاقنه . ج ِ دهقان که به معنی ساکن ده و صاحب ده ب
دهقانفرهنگ انتشارات معین(دِ) [ معر. ] (اِمر.) 1 - صاحب ده . 2 - کشاورز. 3 - روستایی . 4 - حافظ سنن و روایات ایرانی . ج . دهاقنه ، دهاقین .