دندهلغتنامه دهخدادنده . [ دَ دَ / دِ ] (اِ) هر یک از استخوانهای پهلو. ضلع. (از ناظم الاطباء). استخوان پهلو. فقره . هریک از استخوانهای دو جانب وحشی تن آدمی از یمین و شمال . هر یک
اضربدیکشنری عربی به فارسیخمير ياچسب سياه رنگي که با ان ترک وشکاف هاي کفش را پر ميکنند , دنده(ماشين) , لباس , جامه , وصله کردن , بهم پيوستن , زدن , کتک زدن , چکش چوبي , تخماق , چماق , گر
شبکةدیکشنری عربی به فارسیتوري , پنجره مشبک , شبکه , پنجره کوچک بليط فروشها (در سينما و غيره) , سوراخ تور پشه بند , سوراخ , چشمه , تور مانند يا مشبک کردن , بدام انداختن , گير انداختن , ش