دنباوندلغتنامه دهخدادنباوند. [ دَم ْ وَ ] (اِخ ) کوه دماوند.(از برهان ) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) : دیمه و شنبه دو شهر است از حدود کوه دنباوند واندر وی به تابستان و زمستان
دنباوندیلغتنامه دهخدادنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (اِخ ) سلیمان بن مهران دنباوندی اعمش کوفی ، مکنی به ابومحمد. از پیشوایان نامی علم حدیث بود که پدرش به کوفه مهاجرت کرد و او به سال 60 یا
دنباوندیلغتنامه دهخدادنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (ص نسبی ) دماوندی . منسوب است به دنباوند و آن ناحیه ای است از سرزمین ری که دماوند نیز نامیده می شود. (از لباب الانساب ).
دباوندلغتنامه دهخدادباوند. [ دُ وَ ] (اِخ ) صورتی است از کلمه ٔدنباوند (دماوند). نام ناحیتی و شهرکی و کوهی بشمال شرقی ری قدیم و طهران کنونی . دماوند : ضحاک را بگرفت و بند برنهاد و
دباوندیلغتنامه دهخدادباوندی . [ دُ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به دباوند، ناحیتی در جبال ری . (الانساب سمعانی ). دماوندی . دنباوندی . رجوع به دماوندی و دنباوندی شود.
دنباوندیلغتنامه دهخدادنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (ص نسبی ) دماوندی . منسوب است به دنباوند و آن ناحیه ای است از سرزمین ری که دماوند نیز نامیده می شود. (از لباب الانساب ).
دنباوندیلغتنامه دهخدادنباوندی . [ دَم ْ وَ ] (اِخ ) سلیمان بن مهران دنباوندی اعمش کوفی ، مکنی به ابومحمد. از پیشوایان نامی علم حدیث بود که پدرش به کوفه مهاجرت کرد و او به سال 60 یا
دباوندلغتنامه دهخدادباوند. [ دُ وَ ] (اِخ ) صورتی است از کلمه ٔدنباوند (دماوند). نام ناحیتی و شهرکی و کوهی بشمال شرقی ری قدیم و طهران کنونی . دماوند : ضحاک را بگرفت و بند برنهاد و
دنیاوندلغتنامه دهخدادنیاوند. [ دُن ْ وَ ] (اِخ )دگرگون شده ٔ دنباوند (= دماوند) است . تصحیف دماوند.(از انجمن آرا) (از آنندراج ). رجوع به دماوند شود.
اردهنلغتنامه دهخدااردهن . [ اَ دَ ] (اِخ ) قلعه ای است حصین از اعمال ری از ناحیه ٔ دنباوند و طبرستان ، بین آن و ری سه روزه راه است . (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ). بستانی در دا