دنلغتنامه دهخدادن . [ دَ ] (اِ) اسم از مصدر دنیدن . فریاد و غوغای به نشاط. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فریاد گویند. (فرهنگ جهانگیری ). دنه . نشاط : روز جستن تازیان همچون نوندرو
دنلغتنامه دهخدادن . [ دَ ] (پسوند) علامت مصدر است در فارسی ، چون : کردن ، بردن ، آوردن وغیره ، و در برخی از مصادر به جای دال ، تاء آید، چون : نوشتن ، گرفتن و غیره . (یادداشت م
دنلغتنامه دهخدادن . [ دَن ن ] (اِخ ) (نهر ...) در نزدیکی بغداد نزدیک ایوان کسری واقع شده و حفر آن یکی از کارهای سودمند خسرو انوشیروان بوده است . (از معجم البلدان ).
دنلغتنامه دهخدادن . [ دَن ن / دَ ] (از ع ، اِ) خُم بزرگ قاراندود و یا درازتر از سبو یا کوچکتر از آن ، و بر زمین ایستادن نتواند مگر جایی برای آن بکنند. ج ، دنان . (ازمنتهی الار
دنلغتنامه دهخدادن . [ دِ ] (اِ) مخفف دین : هرکه آخربین بود او مؤمن است هرکه آخوربین بود او بی دن است .مولوی .
دن کیشوتلغتنامه دهخدادن کیشوت . [ دُ ش ُ ] (اِخ ) نام قهرمان اسپانیائی کتاب سروانتس . دُن کیخوته . رجوع به دون کیشوت شود. || تعبیری طنزآمیز مأخوذ از این نام مانند تارتارن ، پهلوان
دن ژوانفرهنگ انتشارات معین(دُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) کنایه از: کسی که به زن بارگی و جلب توجه زنان شهرت دارد.
دن کیشوتفرهنگ انتشارات معین(دُ شُ) [ اسپا. ] (اِ.) کنایه از: کسی که دستخوش آرمان های غیرعملی و توهم - های پهلوانی است .
دن کیشوتلغتنامه دهخدادن کیشوت . [ دُ ش ُ ] (اِخ ) نام قهرمان اسپانیائی کتاب سروانتس . دُن کیخوته . رجوع به دون کیشوت شود. || تعبیری طنزآمیز مأخوذ از این نام مانند تارتارن ، پهلوان