دم سیاهلغتنامه دهخدادم سیاه . [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد با 1123 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن اتومبیلرو است . و شعبه ٔ آمار و بهداری و پا
دم سیاهلغتنامه دهخدادم سیاه . [ دُ ] (ص مرکب ) که دُمی سیاه دارد. که دم آن سیاه است ، اعم از حیوان یا پرنده . و در بیت ذیل صفت اسب است : خرامنده ختلی کش و دم سیاه تکاورتر از باد در
دم سیاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کبوتری که پرهای دمش سیاه باشد.۲. نوعی برنج مرغوب محصول شمال ایران.
دم سفیدلغتنامه دهخدادم سفید. [ دُ س ِ ] (ص مرکب ) نوعی از برنج است (در گیلان ). مقابل دم سیاه . (یادداشت مؤلف ).