دمیدهلغتنامه دهخدادمیده . [ دَ دَ / دِ ] (ن مف ) فوت کرده . پف کرده . || که در آن بدمند. نای و بوق و مشک و هر چیزی که در آن دمیده باشند : ز نای دمیده بر آهنگ دورگمان بود کآمد سرا
دمیدهفرهنگ انتشارات معین(دَ دِ) (ص مف .) 1 - فوت کرده ، پف کرده . 2 - وزیده . 3 - روییده . 4 - طلوع کرده .
نُفِخَفرهنگ واژگان قرآندمیده شد (نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء