دمکلغتنامه دهخدادمک . [ دَ ] (ع مص ) نیک دویدن خرگوش . (دهار). || ساییدن و آرد مانند کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سودن . (المصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). || استو
دمکلغتنامه دهخدادمک . [ دُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ دَموک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به دموک شود.
دمکراتلغتنامه دهخدادمکرات . [ دِ م ُ ] (فرانسوی ، ص ) دموکرات . طرفدار دموکراسی . مشروطه طلب . مقابل آریستوکرات . (یادداشت مؤلف ). || عضو یکی از احزاب دموکرات . رجوع به دموکرات ش
دمکراسیلغتنامه دهخدادمکراسی . [ دِ م ُ ] (فرانسوی ، اِ) دموکراسی . حکومت مشروطه . حکومت عامه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دموکراسی شود.
دم کشلغتنامه دهخدادم کش . [ دَ ک َ/ ک ِ ] (نف مرکب ) آنکه همراهی میکند با آهنگ دیگری .(ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از غیاث ) : زاهد بیا و پرده برافکن ز راز خبث ما دمکش توایم به
دمکراتلغتنامه دهخدادمکرات . [ دِ م ُ ] (فرانسوی ، ص ) دموکرات . طرفدار دموکراسی . مشروطه طلب . مقابل آریستوکرات . (یادداشت مؤلف ). || عضو یکی از احزاب دموکرات . رجوع به دموکرات ش
دمکراسیلغتنامه دهخدادمکراسی . [ دِ م ُ ] (فرانسوی ، اِ) دموکراسی . حکومت مشروطه . حکومت عامه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دموکراسی شود.
دمکمکلغتنامه دهخدادمکمک . [ دَ م َ م َ ] (ع ص ) سخت توانا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رحی دمکمک ؛ نیک آردکننده . (منتهی الارب ). آسیای نیک آردکننده . (آنندراج )