دمقراطلغتنامه دهخدادمقراط. [ دِ م ُ ] (اِخ ) دیمقراطیس .(عیون الانباء ص 25 و 69). رجوع به دیمقراطیس شود.
دیمقراطلغتنامه دهخدادیمقراط. [ م ُ ] (اِخ ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و بعمل اکسیر تام رسیده است . (از ابن الندیم ). رجوع به دیمقراطیس شود.
دیمقراطیسلغتنامه دهخدادیمقراطیس . [ م ِ / م ُ ] (اِخ ) ذیمقراطیس . در ابن البیطار (ج 1 ص 4) نام این شخص چون طبیب یا گیاه شناسی می آید از جمله در کلمه ٔ شیطرج و سلخ الحیة و لکلرک این
دیمقراطیسلغتنامه دهخدادیمقراطیس . [ م ُ / م ِ ] (اِخ ) از قدماء اطباء یونان است در زمان خود به علم و طبابت اشتهار داشت . گویند برای خویش شربتی ترتیب داده بود که مدةالحیات مزاج وی را
ثأوفرسطسلغتنامه دهخداثأوفرسطس . [ ث َ اُ ف ِ رَ طِ ] (اِخ ) یکی از شاگردان و دوستان ارسطاطالیس و بقولی برادرزاده یا خواهرزاده ٔ او. وی در سال 371 ق .م . متولد شد و پس از ارسطاطالیس
دیمقراطلغتنامه دهخدادیمقراط. [ م ُ ] (اِخ ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و بعمل اکسیر تام رسیده است . (از ابن الندیم ). رجوع به دیمقراطیس شود.
دیمقراطیسلغتنامه دهخدادیمقراطیس . [ م ِ / م ُ ] (اِخ ) ذیمقراطیس . در ابن البیطار (ج 1 ص 4) نام این شخص چون طبیب یا گیاه شناسی می آید از جمله در کلمه ٔ شیطرج و سلخ الحیة و لکلرک این
دیمقراطیسلغتنامه دهخدادیمقراطیس . [ م ُ / م ِ ] (اِخ ) از قدماء اطباء یونان است در زمان خود به علم و طبابت اشتهار داشت . گویند برای خویش شربتی ترتیب داده بود که مدةالحیات مزاج وی را