دماسلغتنامه دهخدادماس . [ دِ ] (ع اِ) هر چیز که ترا پوشد وپنهان کند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || پارچه یا جامه ای است که بر روی مَشک افک
دماثلغتنامه دهخدادماث . [ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ دَمِث . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ج ِ دمیث ، به معنی جای نرم ریگناک . (آنندراج ).ج ِ دمیث . (ناظم الاطباء
دماسنجلغتنامه دهخدادماسنج . [ دَ س َ ] (اِ مرکب ) (اصطلاح فیزیک ) میزان الحراره . اسبابی برای اندازه گیری دما. هر یک از خواص فیزیکی یک ماده را که تابع دمای آن باشد می توان برای ان
دماسنجیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ، سانتیگراد، سلسیوس، فارنهایت، کلوین، درجه میزانالحراره، دماسنج کالری، ژول