۱. آنچه برای ثابت کردن امری بیاورند؛ حجت و برهان.
۲. رهبر؛ راهنما؛ مرشد.
〈 دلیل عقلی: دلیلی که مبتنی بر حکم عقل باشد.
〈 دلیل نقلی: دلیلی که مبتنی بر احکام شرع باشد.
انگیزه، رهنمون، سبب، فرنود، آوند، نخشه
۱. بلد، راهبر، راهنما
۲. انگیزه، جهت، سبب، علت
۳. برهان، بینه، حجت
account, argument, cause, consideration, excuse, ground, justification, occasion, proof, reason, score, symptom, warrant, wherefore, witness, why