دلیرانهلغتنامه دهخدادلیرانه . [ دِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) منسوب به دلیر. مردانه . بطور شجاعت و دلاوری . (ناظم الاطباء). شجاعانه . همچون دلیران . جون شجاعان . || گستاخانه .
دبیرانهلغتنامه دهخدادبیرانه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق ) دبیروار. همچون دبیران . بسان منشیان . به هیأت کاتبان : چون دو انگشت دبیرانه کند فصل بهاربه دوات بسدین اندر شبگیر پگاه
بادپرلغتنامه دهخدابادپر. [ پ َ ] (ص مرکب ) شخصی باشد که پیوسته حرفهای دلیرانه گویدلیکن کاری ازو نیاید. (برهان ). کسی که بر خود فخر کند و چیزی که در وی نباشد ادعا کند. (ناظم الاطب