دلوعلغتنامه دهخدادلوع . [ دَ ] (ع ص ، اِ) ناقة دلوع ؛ ماده شتری که پیشروی کند شتران را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || طریق و راه . (از اقرب الموارد).
دلوعلغتنامه دهخدادلوع . [ دُ ] (ع مص ) بیرون آمدن زبان از دهن . (از منتهی الارب ). خارج شدن زبان از دهان بسبب خستگی یاتشنگی . (از اقرب الموارد). دلع. رجوع به دلع شود.
دِلواگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی منظره زیبا و با صفا ، با صفا ، خوشرو و مهربان ، طبیعت فوق العاده
دل واپسیلغتنامه دهخدادل واپسی . [ دِ پ َ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل واپس . نگرانی و انتظار. (ناظم الاطباء). نگرانی از فوت چیزی یا پیش آمد بدی . (از فرهنگ عوام ). اضطراب خاطر. تع
دل وازلغتنامه دهخدادل واز. [ دِ ] (ص مرکب ) دل باز. باروح : اتاق یا خانه ٔ دلواز؛ باروح و دلگشا. رجوع به دل باز شود.
دلوآمدهلغتنامه دهخدادلوآمده . [ دَ م َ دَ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان حسین آباد بخش دیواندره شهرستان سنندج . واقع در 8 هزارگزی شمال باختری حسین آباد و 4 هزارگزی باختر راه شوسه ٔ جدید