دلهرالغتنامه دهخدادلهرا. [ دِ هَِ / دِ هََ ](اِخ ) نام پادشاهی بوده از پادشاهان هندوستان . (برهان ) (از لغت فرس اسدی ). نام راجه ٔ ملک «جلم » بوده و بخاطر میرسد که نام او دله رای
دلهرهفرهنگ مترادف و متضاداضطراب، بیقراری، تشویش، دغدغه، دلشوره، دلگرانی، دلنگرانی، دلواپسی، سرآسیمگی، قلق، هراش ≠ آرامش
لوگرلغتنامه دهخدالوگر. [ ل َ گ َ ] (اِخ ) شهری به هند : چگونه کرد مر آن دلهرای بی دین رانشانش چون کند از باز پیش در لوگر. عنصری .|| ناحیتی به افغانستان . رجوع به لوکر شود.
سرگزیتلغتنامه دهخداسرگزیت . [ س َ گ َ ] (اِ مرکب ) از: سر + گزیت . سرگزید. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). زری را گویند که سرشمار کفار نموده از ایشان بطریق جزیه بگیرند، چه گزیت بمعن
لوکرلغتنامه دهخدالوکر. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام شهری است از هندوستان . (برهان ). شهری است در هند. (حاشیه ٔ لغت نامه اسدی نخجوانی ) : می شنیدم که میر ماضی رامطربی بود والی لوکر. مس
چیپاللغتنامه دهخداچیپال . (اِخ ) نام پادشاه لاهور بوده است . (برهان ). پادش-اه و رأی لاهور معاصر سلطان محمود غزنوی . (از آنندراج ) (از انجمن آرا). درسنسکریت جیپال است . وی پادشا