دلهاملغتنامه دهخدادلهام . [ دِ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ). اسد. (ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || (ص ) مرد رسای دوربین . (منتهی الارب ). شخص رسا در امور. (از اقرب الموارد).
دَلاََّهُمَافرهنگ واژگان قرآنآن دو را سقوط داد (ازتدلية به معناي نزديک کردن و رساندن است ، همچنانکه تدلي به معناي نزديکي و رهايي از قيود است ، و گويا اين معنا استعاره از دلوت الدلو انداختم
ددهاملغتنامه دهخداددهام . [ دِ ] (اِخ ) نام شهرکی به ماساچوست امریکای شمالی در 18 هزارگزی بوستن . (قاموس الاعلام ترکی ).
درهاملغتنامه دهخدادرهام . [ دِ ] (ع اِ) به معنی درهم است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به معنی درهم باشد و آن زری است رایج و وزنی است معروف . (برهان ) (جهانگیری ). درم .
دلامسلغتنامه دهخدادلامس . [ دُم ِ ] (ع اِ) بلا. (منتهی الارب ). داهیه . (اقرب الموارد). || سخت تاریکی . (منتهی الارب ). شدید الظلمة. (اقرب الموارد). دُلَمِس . رجوع به دلمس شود.
عنان ربودنلغتنامه دهخداعنان ربودن . [ ع ِ رُ دَ ] (مص مرکب ) گرفتن زمام از دست کسی . (فرهنگ فارسی معین ). اختیار بردن : چه سرو است آنکه بالا می نمایدعنان از دست دلهامی رباید. سعدی .من
محبوبلغتنامه دهخدامحبوب . [ م َ ] (ع ص ) دوست داشته شده . پسند کرده شده . پسندیده . (ناظم الاطباء). دوست . دوستگان . ضد مبغوض . (یادداشت مؤلف ) (مهذب الاسماء) : هرگاه متقی ... ب
دوربینلغتنامه دهخدادوربین .(نف مرکب ) کسی که از دور خوب می بیند. (ناظم الاطباء). دوربیننده . که قدرت دیدن دوردست را دارد. که اشیاءیا اشخاص دوردست را تواند دیدن . که دید چشم و نیرو
رسالغتنامه دهخدارسا. [ رَ ] (نف ) رسنده . (ناظم الاطباء). رسنده به چیزی . (آنندراج ). واصل . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). واصل شونده . که تواند رسید : اشکم رساست از ته دل میکند دع