دلمه کردنلغتنامه دهخدادلمه کردن . [ دَ ل َ م َ / م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کلچانیدن . بسته کردن : دلمه کردن کودک شیرخوار شیر را؛ قی کردن او شیر را مانند پنیر. (یادداشت مرحوم دهخدا).
زیمایۀ دَلَمهکنندۀ شیرmilk clotting enzymeواژههای مصوب فرهنگستانزیمایه/ آنزیمی که از آن در پنیرسازی برای دَلَمه کردن شیر استفاده میکنند متـ . آنزیم دَلَمهکنندۀ شیر
منقبض کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، کوچک کردن، ازحجمچیزی کاستن، متراکم کردن، متکاثف کردن فشردن، تحت فشار قرار دادن، فشار آوردن، چلاندن، فشرده کردن، افشردن، پالودن، عصاره گرفتن، ا