دلدادهلغتنامه دهخدادلداده . [ دِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دل داده . علاقه مند. راغب . مایل . خواهان . || عاشق . (آنندراج ). فریفته . دلبسته . دل باخته : چو دلداده یاری ز دلبر برشک ز
دلدادگیلغتنامه دهخدادلدادگی . [ دِ دَ / دِ ](حامص مرکب ) دلداده گشتن . شیفتگی . عشق : شه از دلدادگی در بر گرفتش قدم تا فرق در گوهر گرفتش .نظامی .
کَنُودٌفرهنگ واژگان قرآنبسيارکفران گربسيار ناسپاس - کسي که پيرو هواي نفس و دلداده به لذائذ دنيا است ، و در نتيجه از شکر پروردگارش در مقابل نعمتهايي که به او ارزاني داشته غافل است