دلبرفرهنگ مترادف و متضادآشوبگر، ترک، جانان، دلارام، دلبند، دلدار، دلربا، دلنواز، صنم، محبوب، محبوبه، معشوق، معشوقه، نگار، ول
پرگالهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پارهای از چیزی؛ حصه؛ پاره؛ لَخت.۲. وصله؛ پینه: ◻︎ ماه تمام است روی دلبرک من / وز دو گل سرخ اندر او پرگاله (رودکی: ۵۲۹).
ساغرکشانلغتنامه دهخداساغرکشان . [ غ َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال ساغر خوردن : شهنشه بیک دست ساغرکشان به دست دگر زلف دلبرکشان .نظامی (اسکندرنامه ).
طرفه ٔ محلاتیلغتنامه دهخداطرفه ٔ محلاتی . [طُ ف َ ی ِ م َ ح َل ْ لا ] (اِخ ) هدایت آرد: نام نامیش میرزا فرج اﷲ. اصلش از خاک پاک شیراز، در صغر سن با پدر مهربان خود به محلات قم آمده متوطن