دلاحلغتنامه دهخدادلاح . [ دَ ] (ع اِ) شیر که آب آن آنقدر افزون شده باشد که ناخالص بودن آن آشکار شود. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از ذیل اقرب الموارد).
یزیدالاحوللغتنامه دهخدایزیدالاحول . [ ی َ دُل ْ اَح ْ وَ ] (اِخ ) مکنی به ابوخالد. کاتب ابوعبداﷲ وزیر المهدی خلیفه ٔ عباسی متوفی به سال 168 هَ . ق . است . (از الوزراء والکتاب ص 102 و