دقیقه گرفتنلغتنامه دهخدادقیقه گرفتن . [ دَ قی ق َ / ق ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) نکته گرفتن . خرده گرفتن . ایراد گرفتن . انتقاد : اگر خواهی دقیقه بر تو نگیرند پیش از وقوع موعظه خود را ا
دقیقه شمارلغتنامه دهخدادقیقه شمار. [ دَقی ق َ / ق ِ ش ُ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) دقیقه شمارنده . شمارنده ٔ دقیقه . آنکه یا آنچه دقیقه ها را بشمارد. || عقربک در ساعت که دقیقه ها را معلوم
دقیقه گیرلغتنامه دهخدادقیقه گیر. [ دَ قی ق َ / ق ِ ] (نف مرکب ) دقیقه گیرنده . خرده گیر. ایرادگیر. منتقد. (فرهنگ فارسی معین ).
دقیقه یابلغتنامه دهخدادقیقه یاب . [ دَ قی ق َ / ق ِ ] (نف مرکب ) دقیقه یابنده . یابنده ٔ دقیقه . باریک بین و دقیقه شناس و خرده دان . (آنندراج ). کسی که کشف اشکالی را کند، و باریک بین
minuteدیکشنری انگلیسی به فارسیدقیقه، لحظه، یادداشت، پیش نویس، دم، مسوده، ان، گزارش وقایع، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن، جزئي، ریز، بسیار خرد، کوچک