دفنوکلغتنامه دهخدادفنوک . [ دَ / دَ ف َ ] (اِ) غاشیه و زین پوش . (برهان ). غاشیه که هنگام سواری چاکران بر دوش افکنده پیشاپیش اسپ خواجه ٔ خود روند، و چون فرودآید آنرا بر روی زین ک
دفنوکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. غاشیه؛ روپوش زین اسب؛ جناغ زین: ◻︎ از بزرگی که هستی ای خشنوک / چاکرت بر کتف نهد دفنوک (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۶).۲. چماق.
دفنوکلغتنامه دهخدادفنوک . [ دَ / دَ ف َ ] (اِ) غاشیه و زین پوش . (برهان ). غاشیه که هنگام سواری چاکران بر دوش افکنده پیشاپیش اسپ خواجه ٔ خود روند، و چون فرودآید آنرا بر روی زین ک
دفنوکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. غاشیه؛ روپوش زین اسب؛ جناغ زین: ◻︎ از بزرگی که هستی ای خشنوک / چاکرت بر کتف نهد دفنوک (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۶).۲. چماق.
وفتوکلغتنامه دهخداوفتوک . [ وَ ] (اِ) پوست ببر و یا پلنگ که بر بالای تخت و مسند می گسترند. (ناظم الاطباء). اما کلمه ظاهراً مصحف دفنوک است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به دفنوک ش
چاکرلغتنامه دهخداچاکر. [ ک َ / ک ِ ] (اِ) نوکر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). ملازم . (آنندراج ). خادم . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). خدمتکار. (ناظم الاطباء). مستخدم
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت زهیربن یزید النهدیة. کان یهواها ابن عم لها یقال له مرةبن عبداﷲبن هلیل اشتد به شغفه بها فخطبها فابوا ان یزوجوه و کان لایخطبها غیره ا