دفنةلغتنامه دهخدادفنة. [ دَ ف َ ن َ ] (اِخ ) شهرکی است در شام و منسوب بدان دفنی شود. (از الانساب سمعانی ).
دفنیلغتنامه دهخدادفنی . [ دَ ف َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به دفنة که شهرکی است در شام . (از الانساب سمعانی ).
مدفنلغتنامه دهخدامدفن . [ م ُدْ دَ ف َ ] (ع ص ) پوشیده شده . پنهان کرده . (ناظم الاطباء). مستور. (ازاقرب الموارد): اِدَّفَنَه ُ؛ دفنه . (از متن اللغة).
قض ءلغتنامه دهخداقض ء. [ ق َض ْءْ ] (ع مص ) تباه شدن و بوی گرفتن از نمی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تهافُت . (اقرب الموارد). || پاره پاره شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الا
مدسوسلغتنامه دهخدامدسوس . [ م َ ] (ع ص ) بعیر مدسوس ؛ شتران قطران مالیده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء): دس البعیر؛ لم یبالغ فی هنائه من الجرب ، فالبعیر، مدسوس و الاسم دس . (اقر
تحفنیسلغتنامه دهخداتحفنیس . [ ] (اِخ ) (سر دنیا) زوجه ٔ فرعون شهریار مصر که هدد خواهرش را تزویج نمود (کتاب اول پادشاهان 11: 18 - 20) و شوهرش از نسل طبقه ٔ 22 ملوک مصر بود. || شهری