دفعدیکشنری عربی به فارسیبالا بردن , زياد کردن , پرداختن , دادن , کار سازي داشتن , بجااوردن , انجام دادن , تلا في کردن , پول دادن , پرداخت , حقوق ماهيانه , اجرت , وابسته به پرداخت , نشا
دفعفرهنگ مترادف و متضاداخراج، پسزدن، پیشگیری، جلوگیری، دور کردن، راندن، رد، رفع، مدافعه، ممانعت، وازدن ≠ جذب
دفعدیکشنری فارسی به انگلیسیejection, evacuation, excretion, movement, parry, rebuff, rejection, repulse, repulsion
دفالغتنامه دهخدادفا. [ دَ ] (ع اِ) انحناء. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). خمیدگی . (ناظم الاطباء).
دف ءلغتنامه دهخدادف ء. [ دِف ْءْ ] (ع اِ) شدت گرما.(منتهی الارب ). نقیض شدت سرما. (از اقرب الموارد). ج ، أدفاء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ناخوشی . (منتهی الارب ). || شی