25 فرهنگ

3535 مدخل


دفع

daf '

راندن از نزد خود؛ دور کردن؛ رد کردن؛ پس زدن.

رانش، راندن

اخراج، پسزدن، پیشگیری، جلوگیری، دور کردن، راندن، رد، رفع، مدافعه، ممانعت، وازدن ≠ جذب

ejection, evacuation, excretion, movement, parry, rebuff, rejection, repulse, repulsion