دغتلغتنامه دهخدادغت . [ دَ ] (ع مص ) فشردن گلوی کسی تا جان دهد. خفه کردن کسی را تا بقتل برسد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دقتفرهنگ مترادف و متضادامعان، امعاننظر، تدقیق، تمرکزفکر، توجه، غوررسی، کنجکاوی، مداقه، مراقبت، نکتهبینی
دقتدیکشنری فارسی به انگلیسیaccuracy, accurateness, attention, care, carefulness, cautiousness, closeness, discretion, exactitude, exactness, fidelity, intentness, justness, niceness, nice
دقتلغتنامه دهخدادقت . [ دِق ْ ق َ ] (از ع ، اِمص ) دقه . باریک شدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). باریکی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ظرافت و نازکی و باریکی از هر چیز ودشواری . (ناظم ا