دعوی کردنلغتنامه دهخدادعوی کردن . [دَع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مدعی بودن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ادعا کردن . ادعاء. (از المصادر زوزنی ) (دهار). زعم . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ) :
قبول کردن دعویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات دعوی، صلاحیت دادگاه رااعلام کردن، قضاوت کردن، رأی دادن، حکم دادن، فتوی دادن، قضاوت کردن، تشخیص دادن خلاصه دعوی را بیان کردن، رای صادر کردن، تسلی
ادعا کردنلغتنامه دهخداادعا کردن . [ اِدْ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دعوی کردن . مدعی بودن . مزیتی برای خود قائل بودن . رجوع به ادعاء شود. || مطالبه کردن .
ادعاءلغتنامه دهخداادعاء. [ اِدْ دِ ] (ع مص ) دعوی کردن ، حق باشد یاباطل . دعوی کردن بر کسی . (تاج المصادر بیهقی ). دعوی کردن بچیزی . (زوزنی ). || نسب و نام خویش بر خصم شمردن در ک
استلجاجلغتنامه دهخدااستلجاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دعوی کردن رخت کسی را. || ستیهیدن در سوگند و کفاره نادادن بگمان صدق . (منتهی الارب ).