دعبل خزاعیلغتنامه دهخدادعبل خزاعی . [ دِ ب ِ ل ِ خ ُ عی ی ] (اِخ ) ابن علی بن رزین ، مکنی به ابوعلی . از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی بود و مدائح اهل بیت رسول گفتی . (یادداشت مرحوم
دعبللغتنامه دهخدادعبل . [ دِ ب ِ ] (ع اِ) بیضه ٔ غوک . || ناقه ٔ توانا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شارف و شتر مسن و سالخورده . (از اقرب الموارد). شتر بلند. || دزد. (من
دعبلفرهنگ نامها(تلفظ: deebal) (در عربی) ماده شتر نیرومند ؛ (در اعلام) نام یکی از شاعران شیعه به نام علی بن رزین خزاعی معروف به دِعبل خزاعی .
دعبلفرهنگ نامها(تلفظ: deebal) (در عربی) ماده شتر نیرومند ؛ (در اعلام) نام یکی از شاعران شیعه به نام علی بن رزین خزاعی معروف به دِعبل خزاعی .
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن علی بن علی دعبل خزاعی . محدث است . رجوع بروضات الجنات ص 278 س 1 و 2 شود.
ابوالشیصلغتنامه دهخداابوالشیص . [ اَ بُش ْ شی ] (اِخ ) خزاعی . شاعری از عرب نام وی محمّدبن عبداﷲبن رزین و صاحب اغانی گوید او عم دعبل خزاعی است و ابن قتیبه گوید: وی پسر عم دعبل است .
عیسیلغتنامه دهخداعیسی . [ سا ] (اِخ ) ابن خالدبن ولید، از فرزندان حارث بن هشام مخزومی ، مکنی به ابوسعد. وی از شعرای نیکوپرداز بغداد بود و دعبل خزاعی را هجو کرد. عیسی در حدود سال
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن علی بن رَزین بن عثمان بن عبدالرحمان بن عبداﷲبن بُدیَل بن وَرقاء خزاعی مکنی بابوالقاسم . شیخ طوسی او را در عداد محدثین که از امامان ن