دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دَع ْ عا ] (ع ص ) شخص بسیار دعاکننده ، و مؤنث آن دعاءة است . (از اقرب الموارد).
دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دُ ] (ع اِمص ) دعا. واحد ادعیه . (از اقرب الموارد). خواهانی بسوی خدا. (ناظم الاطباء). خدای خوانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ج ، أدعیة. (ناظم الاطباء). ||
دعاءلغتنامه دهخدادعاء. [ دُ ] (ع مص ) خواهانی نمودن . (از منتهی الارب ). رغبت کردن به کسی . (از اقرب الموارد). || خواندن کسی را. (از منتهی الارب ). ندا دادن و فراخواندن کسی را.
دعاعلغتنامه دهخدادعاع . [ دَ ] (ع اِ) عیال ریزه ٔ مرد. (منتهی الارب ). عیال مرد که خرد و صغیر باشند. (از اقرب الموارد).
دعاعلغتنامه دهخدادعاع . [ دَع ْعا ] (ع ص ) گرد آورنده دُعاع را، که دانه ای است . (منتهی الارب ). آنکه «دعاع » و «قث » را جمع می کند تا آنرا بخورد. (از اقرب الموارد). و رجوع به د
دعاعلغتنامه دهخدادعاع . [ دُ ] (ع اِ) نخلهای متفرق و پراکنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مورچه های سیاه بازو. (منتهی الارب ). مورچه ای است سیاهرنگ و دارای دو بال . (ا
دُعَاءٍفرهنگ واژگان قرآندعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه ندا
دعاءةلغتنامه دهخدادعاءة. [ دَع ْ عا ءَ ] (ع ص ) زن بسیار دعا کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به دَعّاء شود. || (اِ) انگشت سبابه . (از اقرب الموارد). انگشت دعوت کننده . (دهار).
دُعَاءٍفرهنگ واژگان قرآندعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اينکه ندا
دعاءةلغتنامه دهخدادعاءة. [ دَع ْ عا ءَ ] (ع ص ) زن بسیار دعا کننده . (از اقرب الموارد). و رجوع به دَعّاء شود. || (اِ) انگشت سبابه . (از اقرب الموارد). انگشت دعوت کننده . (دهار).
ﭐدْعُفرهنگ واژگان قرآنبخوان(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ، براي اين
دَعَافرهنگ واژگان قرآنخواند-طلب کرد(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد ،
دَعَوْتُفرهنگ واژگان قرآنخواندم - دعوت کردم(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دا